ميرزا قهرمان امين لشكر
43
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
حاجى ميرزا شفيع ثقة الاسلام . و منزل جناب نظام العلما ، خادمباشى اردبيل آنجا بود و از مقبرهء شيخ صفى عليه الرحمه و تعميرات آنجاها مذاكره شد ، و تلگرافى امروز از جناب مستطاب آقاى امير نظام خطاب به آقاى سيف الدين خان شد كه والدهء ميرزا حسين خان را با اطفال او بفرستند و اگر تأخير كنند بچهها را بفرستند . و امروز تا مقارن غروب بازديدهاى اشخاص مفصله كه تمام شد من آمدم منزل ميرزا يوسف خان . . . « 1 » مهمان محسن خان پسر مرحوم حاجى ميرزا صادق خان بودند . و جناب امير نظام مىگفتند درآمدن موكب همايون بايد شما هم به استقبال بيائيد . و من ميرزا يوسف خان را گفتم تهيهء مال و غيره بكند ، و حاجى آقا آدم والدهء عزيز الله ميرزا براى من شيرينى و غيره و كاغذى آورد . جواب نوشتم و يك انپريال هم براى انعام حاجى آقا فرستاده بود به او دادم ، و على مدد كرسى را گرم كرده است ، بايد نماز مغرب و عشاء را بهجا آورد . روز سهشنبه 8 شهر شعبان المعظم اودئيل سنهء 1306 امروز از خواب برخاسته نماز كردم ، انفيه كشيدم . يك قبض محمد خان آورد قيمت شال و غيره بود مهر كردم معادل دويست تومان به حوالهء ميرزا يوسف خان دادم . و پسر لطف الله بيك و كلوانقىها آمدند اظهار مهربانى شد ، و تلگرافى از وقايعنگار رسيد كه سواد اين است : مورخهء هشتم شهر شعبان است . خدمت جناب مستطاب اجل آقاى امين لشكر دام اقباله . روز پنجشنبه دهم حركت است . ان شاء الله بعد از ورود موكب همايون اعلى روحنا فداه كارهاى جنابعالى اصلاح خواهد شد . پنج هزارى مرحمتى رسيد . جواب نوشتم كه باهم با جناب امير نظام در ركاب حضرت و الا وليعهد روحى فداه استقبال مىرويم . كتاب و نوشتجات و سرقليان فيروزج چه شد ؟ و يك صاحبقران هم به تلگرافچى دادم . و ميرزا سليمان و ميرزا يوسف خان آمدند و پسرهاى قوجهديزجى « 2 » كه آشناى سابق من بودند و پسرهاى قوجه نوكر من بودند يك مجموعه نان براى من
--> ( 1 ) - چيزى نوشته شده بود كه بعد پاك شده است . ( 2 ) - قريهء ديزج در اسكوى تبريز است ( حاشيه به خط امين لشكر )